محمد خزائلى
282
شرح بوستان ( فارسى )
چو گنجشگ روز ملخ در نبرد * به كشتن چه گنجشگ ( 1 ) پيشش چه مرد گرش بر فريدون بدى تاختن ، * امانش ندادى به تيغ آختن پلنگانش از زور سرپنجه زير * فرو برده چنگال در مغز شير گرفتى كمربند جنگآزماى * وگر كوه بودى ، بكندى ز جاى زرهپوش را چون تبر زين زدى ، * گذر كردى از مرد و بر زين زدى نه در مردى او را نه در مردمى ، * دوم در جهان كس شنيد آدمى مرا يكدم از دست نگذاشتى * كه بار است طبعان سرى داشتى سفر ناگهم ز آن زمين در ربود ، * كه بيشم در آن بقعه روزى نبود ( 2 ) قضا نقل كرد از عراقم به شام * خوش آمد در آن خاك پاكم مقام مع القصه ( 3 ) ، چندى ببودم مقيم ، * به رنج و به راحت به اميد و بيم دگر پر شد از شام ، پيمانهام * كشيد آرزومندى خانهام قضا را چنان اتفاق اوفتاد ، * كه بازم گذر بر عراق اوفتاد شبى سر فرو شد به انديشهام ، * به دل برگذشت آن هنرپيشهام ( 4 ) نمك ( 5 ) ريش ديرينهام تازه كرد ، * كه بودم نمك خورده از دست مرد به ديدار وى زى سپاهان شدم ، * به مهرش طلبكار و خواهان شدم . . . . . . . . . .